سایه ردپای شب و سکوت من و هق هق دلگویه ها ....

مگر با صفحه شطرنج دلم چه کرده ای ؟؟

که سربازهای حرفهایم با تفنگ ؛ سکوت را نشانه رفته اند

و قلعه های شادی ام به رقص در آمده اند

و اسب های مسیر صدای پای زندگی ؛ رام نوازش هایت شده اند

فیل های احساسم تن نازی می کنند

وزیر قلبم به ابری ترین آسمان هم طعنه می زند

و شاه دلم هم همان یک حرکتش را به چشمان تو بخشیده !!!

مشغول حرکت مهره ام ...

یک چشم به ساعت و تقویم

یک چشم به تو .......