میان ماندن و رفتن درنگ دائـــــــــم نیست

اگر مردد عشقـــی  درنـــــــگ لازم نیست

حساب عاشق و معشوقه امتداد یک است

حساب چشم و ابرو     شهید و قائم نیست

خمیر عشـــــق به لیلی جنون مجنونیست

و اینکه در قبیله دلهـاـ کسی مزاحم نیست

میان عاشق و معشوقه خط فاصله نیست

نه این: هان! همان واو عطف هــــم نیست

غزل تمام میشود اما غـــــزال منتظر است

بنوش جرعه ز ساغر که فصل صائم نیست

به شرط عشـــــــــــــق بیا دست یار بگیر

که این دو روزه دنیـــــــا مجال دائم نیست

 مازیار-5/2/90