دلم گرفته...

دلم گرفته از این مردم پیاله‌پرست
از این که هر کسی از حد گذشت، با تو نشست

هنوز مال منی، حبه حبه یاقوتی!
هر استکان تو چرخید اگر چه دست به دست

نگو که تاب بیاور که پیش چشمانم
پریده عطر تنت، در دهان مشتی مست

تو سنگ بودی و سهم من از تو تکه شدن
غرور پنجره‌ها را همیشه سنگ شکست

ترنج، کعبه و چاقو طواف می‌کندش
تو پوست می‌کنی اما بهانه‌ات حج است

برای ماهی سرخ آسمان فقط رویاست
نمی‌پرد به هوا هر که دل به دریا بست

شیما شهسواران احمدی

/ 15 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
butterfly

در خود می نگرم تا ببینم که خطا کجاست بعد از کمی تامل و قدری سکوت پی میبرم : آنجا که خالی از خداست خطاست[گل]

سارا

سینه از آتش دل در غم، جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه ی دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سارا

هنوز منتظرم وسط یک شب بارانی که از شدت تب عرق کرده ام بیدارم کنی و بگویی چیزی نیست ‏"خواب می دیدی".... [رویا]

سوگل

نگــاهَت که مـی کنم... دُنیــــــای خـالیــَم ... پــُر از خـانــه می شود ! دستــــ هــایــم ... کــوچه های یــاسُ بارانـــی... دلـــَم یکــــ شهــر مردم مـی شود و چشــــم هــایَم چقــدر می خواهنــد زنــدگــی کننــــــد ....!

behrang

اینجا فقط تو را از نوشته هایت ” می بینند “ درست دیده ای ، فقط “خوانده” میشوی بی آنکه بشناسند تو را ...

سوین

سلامممممم مرسی سرزدی[لبخند] واقعا قشنگه وبتون

مهتاب

حقيقت تلخيه!!!!نگو که تاب بیاور که پیش چشمانم پریده عطر تنت، در دهان مشتی مست به نظرم اين شعر با تلخ كامي تمام سروده شده!

عاشقانه های حوا

مثل یک مسافر پیشانی ات را می بوسد به امیدِ دیداری می گوید و می رود ناگهان در خم یک کوچه گمش می کنی ناگهان خودت را در گرگ و میشِ یک شهر ، مثل یک غریبه ، گم می کنی ناگهان هیچ چیز پیدا نیست هیچ چیز جز تبسمی که لحظه به لحظه ناپدید می شود جز آدمی که در خودش قطره قطره آب می شود جز خاطره ی یک شب و یک تخت آغشته به بویِ بوسه و آغوش و تنباکو.