وقتی شما هستید...

وقتی تو نبودی

آواز زمان سیاه  بود

آه بود

غروب و سحر

سراسر اشتباه بود

وقتی تو نبودی

جلوه ی آرامشی نبود

آب نبود

ابر نبود

بارشی نبود

وقتی تو نبودی

هوا خراب بود

زمین خراب بود

حال من خراب بود

و آبهای دوردست

سراب بود

وقتی تو نبودی

نه بی کرانه ی پهنای آسمان

به اوج بود

نه دریا به موج بود

وقتی تو نبودی

نه پای رفتنی بود

نه تاب ماندنی بود

چراغها خموش بود و شهر من

خرابه های شوش بود

تو آمدی

تو هستی

وقتی تو هستی

آبها شراب میشود

تمام آسمان شهاب میشود

و حرفهای من

شعر ناب میشود

تو هستی

هستی هم هست

وقتی شما هستید

"انرژی من

انرژی هسته ایست"

مازیار-هجده تیر 92

پ ن: تقدیم به همسر م سبا و دخترم هستی

 

/ 48 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیرنگ

سلام خوبی دوست عزیز ... حرف های ساده همیشه دلنشین بوده هست ... اینم شعر از خودم تقدیم دوستان پایدار و نویسا باشی... زندگی! با این امید فسیل زنگ زده،چروکیده بی اعتبار چه ها کرد بهشت کجای دلم پنهان و برکدام دردها آشکار بود به یقین آن روز که هوس طعم عادت زمین شد حقیقت زمین پیدایش دردهای بشریت برلفظ دیدگانم بود قلبم مزه تب دار جهنم را در گوشه گوشه ی دلم فوت کرد زبانم میسوخت لا به لای قصه ی کودکانه روزگار ترد بر شماتت مزه سیب و گندم نبودش عزیزان گمراه شدید آن را از بیم و رسوایی روزی که بی عشق بمانیم افروختند

بیرنگ

سلام خوبی دوست عزیز ... حرف های ساده همیشه دلنشین بوده هست ... اینم شعر از خودم تقدیم دوستان پایدار و نویسا باشی... زندگی! با این امید فسیل زنگ زده،چروکیده بی اعتبار چه ها کرد بهشت کجای دلم پنهان و برکدام دردها آشکار بود به یقین آن روز که هوس طعم عادت زمین شد حقیقت زمین پیدایش دردهای بشریت برلفظ دیدگانم بود قلبم مزه تب دار جهنم را در گوشه گوشه ی دلم فوت کرد زبانم میسوخت لا به لای قصه ی کودکانه روزگار ترد بر شماتت مزه سیب و گندم نبودش عزیزان گمراه شدید آن را از بیم و رسوایی روزی که بی عشق بمانیم افروختند

پالیزبان

سلام و درود کو گل ؟ کو نشستن و کو چای !؟ ای شاعر خسته دل , ای سر به هوای ! ای چراغ خانه ات رفته تا مرز خاموشی وی نازک دلِ بیدل ِ فراموشی با من بگو که با تو چه کرده روزگار کی و کی ترا نشانده ترا به خانه , بی قرار هرگز نبینم که سر به زیر بال برده ای هرگز نبینم که آتش به جانت افشرده ای دیگر سالک دیار من مشو دیگر غریبانه یار من مشو ... بس است . کفایتت می کند . آن قدیمترها به این می گفتند تزریق ادبی . تزریقی که شریان روحت را می گشاد . تزریقی که چلچراغ خانه های خاموش را بر می افروخت و تزریقی که ترا به تو باز می گردند . بدرود

سها

جزایــــــــــی بالــــاتر از ایـــــن نیســــت که به چیــــز ے که قسمــــت تو نیســـت دل ببنــــــدی سلام به وبم سر بزنید خوشحال میشم

گوشه دنج

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام سال نو مبارک [گل]

پالیزبان

درود هنوز که هنوز است قلم را به دیوارچه دفترت به صلابه کشیدی و هنوز که هنوز است مرکب و جوهرت را بر بام کتابچه ی دستنویس دوران دهر به اعتکاف نشانده ای که چه ؟ این دنیای مجازی به قدر کافی خاموش است . به قدر کافی پیشینیان ما قبل ترا مومیایی کرده و تندیس نبودنشان را بر میدان شیشه ای آویخته تا درس عبرتی باشد برای نسل فرا پسا مدرن . برخیز ! . آنجچنان سینه ات را ستبر کن و آنچنان با عزم قلم به چنگال بگیر که نیرنگبازان و رنگبازان و .... میدان را تهی کنند . سکوت به درد خجره های ته کوچه ی آنهایی می خورد که زیستن را برای نیستن برگزیده اند ! . تو که حساب و کتابت قارق از اینهاست . برخیز و بنگار . بدرود

مات خدا

هرگاه کسی خشم داشت: به نوازش و کلام مهرآمیزی نیازمند است. اگر کسی حسد می‌ورزید : نیاز دارد دیده شود. اگر کسی شاکی و گله مند بود : نیاز دارد شنیده شود. اگر کسی تلخ بود نیاز دارد: مهربانی دریافت کند. اگر کسی ستم می‌کند نیاز داشته است که : دوست داشته شود. اگر کسی بخل ورزد نیاز داشته است که : بخشیده شود. و همه‌ ی اینها در یک نقطه مشترکند . نیاز دارند که : عشق بر آنها چون باران ببــــــــــارد...... . ممنون از پستای با معنیتون در پناه حق

سپیده

او " رفتـــ " همیـــن ...! قصـــه امـ کـوتـــاه بـــود بـــه ســــر رسیـــد، کـلاغ جــــان تــــو هــــم بــــرو شـایـــد جـــایـــی دیگــــر قصـه ای زیـبـــا منتظـرتــــ بــاشـــد!....

رسول رضایوف

"ناز" صندلی ها مبل ها نیمکت ها رقیبان منند. چرا برای نشستن زانوی مرا انتخاب نمی کنی؟! از کتاب ملودی سرخ-رسول رضایوف- انتشارات هزاره ققنوس

تنهای تلخ

ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﺮﺍﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﺪﺍﻡ ﻧﺼﻒ ﺍﻟﻨﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﻠﻢ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻗﺮﺍری من! ﮐﺠﺎﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ ؟ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ... !