دیو و پری

دمبوره می کشد نفس اطراف بسترت
چیزی بخوان شبیه غزل‌های آخرت
چیزی بخوان که جای تو در تب رها شوم 
جان می دهد پرنده در آغوش لاغرت
گیجم، صدای دایره‌ها کم نمی شوند
این زن برهنه آمده تا در برابرت...
رقصی کند چنان که جهان زیر و رو شود
با عطسه ای به هوش بیاید کبوترت
رازی مقدس است تو را رنج می دهد
پیدا شده است دیو و پری لای دفترت
گفتم دوباره پنچره را آه می کشی
لطفا ببین که عشق چه آورده بر سرت

زهرا حسین زاده(شاعره افغانی)

/ 7 نظر / 4 بازدید
سارا

راز مقدسی است که تورا رنج می دهد پیدا شده است دیو وپری لای دفترت... شیوا وزیباست...

پریوش

چندقطره اشک مانده است تا آن رابه شوق روزدیدارت نگه دارم

پریوش

چندقطره اشک مانده است تا آن رابه شوق روزدیدارت نگه دارم

آرما(دخترخانومه)

چه زیبا ! ممنون مازیار

سرشار

دمبوره! چه کلمه ی غریبی هست ،‌اما حس داره ...

سارا

دیو وپری را گم می کنم لای دفترم راز مقدس شد غزل شعر آخرم...[گل]

آذر

سلام و درود منو پذیرا باشید . صبح بخیر [گل]