کجاست راننده

احساس ِ مسافری را دارم

که باید برود

و نمی داند به کجا

بلیت سفر به ناکجا را

من سال هاست در مشتم می فشرم

کجاست راننده

تا لگد به در ِ مستراح ِ بین راهی ِ این زندگی بکوبد

فریادم بزند که جا نمانی

کجاست؟!

 

 علیرضا روشن

/ 30 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه

تمام شهر از بس عاشقی کردند قهارند ,من اما ناشیانه دوستت دارم...

عسل فومنی

ياد مان باشد از فردا صبح، جور ديگر باشیم... بد نگويیم به هوا، آب،‌زمين! مهربان باشیم با مردم شهر و فراموش كنیم هرچه گذشت... خانه‌ي دل بتكانیم از غم و به دستمالي از جنس گذشت، بزدايیم ديگر تار كدورت از دل مشت را باز كنیم، تا كه دستي گردد و به لبخندي خوش، دست در دست زمان بگذاریم

نگار

سلام.وبلاگ بسیار زیبایی دارید. انتخاب هاتون عالی هستن. موفق باشید.[گل]

جواد مزنگی

درود . ممنون از محبت شما جناب آفرین عزیز خوشحالم که در جمع دوستان شما هستم.

شعله

بعضی شعرها از عمق وجودم آدم بلند میشه..

نفیسه

شعرهای جالب و متفاوتی میذارید دستتون درد نکنه. عالیه.[دست]

علی

سلام میخواستم دعوتت کنم به یه چت روم سالم و کنترل شده توسط مدیران و ناظران کافیه این ادرس رو بزنی تو مرورگرت nazigap.com فقط همین ادرس نه ادرس دیگری (به ناظرم نیاز دارم ) خدا نگهدارتان باشد یا علی

علیغول

یه دهتایی شعر خوندم از این وبلاگ... علیرضا روشن کار درست بود... توی شعر فضا سازی و به تصویر کشیدن چیزیه که شاعران ایرانی کمتر بهش می پردازن و درگیر وزن و قافیه بیشتر هستن...

و این هم!

سی سیب

سلام از ذوق ادبی شما سپاسگزارم وتحسین می کنم.