پلنگ وحشی من

 

تو ریختی عسل ناب را به کندوها

به رنگ و بوی تو آغشته اند شب بوها

 شبی به دست تو موگیر از سرم وا شد

و روی شانه ی من ریخت موج گیسوها

 تو موی ریخته بر شانه را کنار زدی

و صبح سر زد از لابلای شب بوها

 و ساقه ها همه از برگ ها برهنه شدند

و پیش هم که نشستند آلبالوها_

 تو مثل باد شدی؛ گردباد ... و می پیچید

صدای خنده ی خلخالها، النگوها

 و دستهای تو تالاب انزلی شد و ...بعد،

رها شدند در آرامش تنت قوها

***

شبیه لنج رها روی ماسه هایی و باز

چقدر خاطره دارند از تو جاشوها

 تو نیستی و دلم چکه چکه خون شده است

مکیده اند مرا قطره قطره زالوها

 «فروغ» نیستم و بی تو خسته ام کرده ست

«جدال روز و شب فرش ها و جارو ها»

 شنیده ام که به جنگل قدم گذاشته ای

پلنگ وحشی من! خوش به حال آهوها...

 پانته آ صفایی

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
به لحظه های من بیا...

همیشه فکر می کردم چون “گرفتارم” به “خدا” نمی رسم ولی حالا فهمیدم چون به “خدا” نمی رسم، “گرفتارم”

سارا

بسیار زیبا...[گل][گل] فروغ نیستم وبی تو خسته ام کرده است... مثل همیشه گل چین کرده اید...برقرار باشید.

مینا

زیباااااااااااااااااااست.لذت بردم....پرازاحساس وپراز تصویر.

ببخشید یه سوال حقوقی داشتم اگه درصورتی که پدرش فوت شده بخواد ارث پدریش رو از پدربزرگش بگیره میتونه یا نه؟ چند نفر گفتن نمیشه میخوام بدونم اصلا میشه کاری کرد یا نه؟ اگه پدربزرگش اصلا خرجی نده یا سراقشو نگیره چی؟

مهربون

[لبخند]سلام دوست عزیز از حضورتون ممنون فکر کنم وبتون از اون دسته وب هاست که من ساعت ها درش غرق بشم و متوجه زمان نشم واسه همین عصر میام تا با دقت لذت ببرم و یه آفرین واسه احساس زیباتون امیدوارم شادو خندون باشید حداقل امروز

محمد

خیلی قشنگ بود........... [لبخند][گل]

انسان

آنکه باورت دارد..یک قدم جلوترازکسی است...که دوستت دارد..گوته [گل][گل]