بگذار باشم

 

 

وقتی که می کوبی تو، در بگذار باشم

وقتی که شمشیری تو ، سربگذار باشم

 می خواهم از هم  واکنم  زنجیرها را

دیوانه ام  ،  دیوانه تر  بگذار باشم

من با خدایی غیر تو ، کاری ندارم

بی دین و ایمانم  اگر   بگذار باشم

بار سفر  بستم  به چشمت کوچ کردم

تا روز مرگم  در سفر  بگذار باشم

درچاه بودن  بهتر از این انتظار است

عمری پدر بودم ، پسر  بگذار باشم

 من بی تو هیچ نیستم وقتی  نباشی

یعنی  مرا با خود ببر  بگذار باشم

* * *

نام  مرا بیهوده می خواهی بدانی

فرقی ندارد  یک نفر  بگذار  باشم

 

«محمد سعید شاد»

/ 24 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

وبلاگ جالبی دارید. به من هم سر بزنید

نرگس

سلام ممنون به وبلاگم سرزدی موفق باشی

نسیم

گشنگ نوشتی عزیزم. به من هم یه سر بزن

طاها

همیشه دلتنگی به خاطر نبودن شخصی نیست گاهی به علت حضور کسی است که در کنارت است ولی حواسش به نگاه عاشق تو نیست...

الهام

می دونستی می تونی از این وبلاگت در آمد داشته باشی. به من هم یه سر بزن

سارا

آخـــــه .. دلـم تـنـگ شـده واسـه زمـانـهـایـی کـه.. تـو خـیـابـون بـا سـر و کـلـه مـی رفـتـم تـو دَر و دیـوار، تـو شـِکـم مـلـت.. بـُس کـه مـَحـو اس ام اسـاش بـودم.. بـی مـعرفـت گـذاشـتـی تـنـهـام...

شـيما

جای مرا همین گوشه کنار های قلبت پهن کن به بودن حتی در دم دستی ترین جای ِممکن راضیم... بگذار فقط به خانه ی تو همچنان مهمان باشم...

سارا

وبلاگ قشنگی دارین خوشحال میشم به وبلاگ منم بیاین

شبکده

نام مرا بیهوده می خواهی بدانی فرقی ندارد یک نفر بگذار باشم