این پیرهن!

 

 

.

این پیرهن؛ چقدر.. . چقدر آرزو کند
تا مشتری بیاید و لطفی به او کند

تا کی بناست هرکسی از راه می رسد
خود را به زور در بغل من فرو کند

هرکس که میل داشت همآغوش من شود
هرکس...برای قیمت من گفتگو کند

دست مرا بگیرد و در یک اتاق تنگ
با چشم هیز آینه ها روبرو کند


در عطر های مختلفی غوطه می خورم
اما کجاست آنکه مرا بی تو، بو کند

یک عمر در طریقت ما طول می کشد
تا اینکه پیرهن به تنی تازه خو کند

دستی نخواست حکمت خیاط پیر را
در جیب های خالی من جستجو کند

من سالهاست خط غرورم شکسته است

ای کاش یک نفر
مرا هم
اتو
کند...

سعید حیدری

/ 7 نظر / 5 بازدید
قلم

بسیار زیبا بود ، با دیدی متفاوت تر از همیشه!

پریوش

بسیارزیبا بود[دست]

زهرا از وبلاگ بهار

سلام خوبید متناتون خیلی زیباست با تبادل لینک موافقید اگه موافقید بهم خبربدید متشکرم

سارا

سلام... با چشم هیز آیینه ها روبرو کند... من سالهاست خط غرورم شکسته است...تعابیر بسیار زیبایی هستند... یک عمر در طریقت ما طول می کشد تا اینکه پیرهن به تنی تازه خو کند... این بیت واقعا زیباست... ولی بیتی هست که مصرع دومش به نظر من مفهوم قابل لمسی نداره (در عطرهای مختلفی... اما کجاست آنکه مرا بی تو,بو کند) در کل گزیده ی زیبایی بود.ممنون[گل]

سارا

سلام... با چشم هیز آیینه ها روبرو کند... من سالهاست خط غرورم شکسته است...تعابیر بسیار زیبایی هستند... یک عمر در طریقت ما طول می کشد تا اینکه پیرهن به تنی تازه خو کند... این بیت واقعا زیباست... ولی بیتی هست که مصرع دومش به نظر من مفهوم قابل لمسی نداره (در عطرهای مختلفی... اما کجاست آنکه مرا بی تو,بو کند) در کل گزیده ی زیبایی بود.ممنون[گل]

مریمانه

شعر شما هم مثل اخرین پست من روایت تنهایی بود اما شما خیلی خوب و ماهرانه بیان کردید افرین

مریمانه

الان اسم شاعر رو دیدم انتخاب خوبی کردید ممنون