تازه کارها

سُر می خورد ز مشت گره کرده بارها

لیز است ماهی دل بی اختیارها

قلبی که مثل قالب صابون فراری است

می لغزد از کف همه بی قرارها

این زود دل سپردن ما دست دیده نیست

این فتنه ایست زیر سر گلعذارها

هریک میان تور کسی گیر کرده ایم

تمبریم در تملک مجموعه دارها

هرقدر حرفه ای بشوی نابلدتری

در عشق خوش به حال دل تازه کارها

/ 0 نظر / 5 بازدید