عاقبت غزلسرایی

 

 

 

یک روز که زیبا غزلی در نظر افتاد
ما را هم از عشّاق سرودن به سر افتاد
 
اما ز بد اقبالی و ناشی گری ما
با بانوی منزل جدلی سخت درافتاد
 
می گفت «سیه چشم»و«سیه زلف» دگر کیست؟
یاد تو چرا باز به رویی دگر افتاد؟
 
این بار کمی بحث فراتر ز جدل رفت
آینده ی رؤیایی ما در خطر افتاد
 
گفتم تو گمان کن که شدی همسر حافظ
گفتا همه بدبختی از آن بدگهر افتاد
 
او بوده بهانه که شما خیره سران را
نقل لب و چشم و قد و ساق و کمر افتاد
 
ای بشکند این دست که با بیش و کمت ساخت
افسوس ز عمری که به پایت هدر افتاد
 
جز خون جگر از هنرت چیست نصیبم؟
سوزی سخنش داشت که در جان شرر افتاد
 
گفتم زدی آتش به دلم، طعنه زنان گفت
آتش به حرمخانه ی شاه قجر افتاد
 
وقتی که هوو هست رقیب تو اقلّاً
دانی که سر و کار تو با یک نفر افتاد
 
بسیار قسم خوردم و او نیز به پاسخ
هر بار به نفرین و به آه جگر افتاد
 
عمری به گمانم که هنرمند و ادیبم
آنگونه ادب کرد که از سر هنر افتاد
 
بیچاره اساطیر ادب پس چه کشیدند
با آنهمه اشعار که ما را خبر افتاد
 
حافظ که چه شبها به در میکده خوابید
یا مولوی از ترس زنش در سفر افتاد
 
ما غرق خیالات، از آن «قند فراوان
یک ذرّه چشیدیم، که آن هم «شِکَر»! افتاد
 
بدرود «غزل»!؛ وای نه؛ نام تو زنانه است
شاید به همین نام مرا دردسر افتاد

امیر حسین مانیان

/ 8 نظر / 8 بازدید
tak

می دانی؟ یک وقت هایی باید رویِ یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت ... ... باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال سوت بزنی در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویی: بگذار منتظر بمانند. حسين پناهي

من و دلم همیشه عاشق

شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد یلدا مبارک[گل][گل]

مهــــــــتاب

پرسیدم فرهاد: از شیرین چه خبر ! گفت آهسته تر لیلی با من است ...!

ويدا

قشنگ بود ...

مژگان

درود بر شما و شاعر امیر حسین مانیان بسیار جالب و زیبا سروده شده سپاس از انتخاب زیبایتان http://sokootebaran.persianblog.ir

anahita av

slm mrc k b webam sar zadi[گل][گل] web khubi dari movafaq bashi

چهارفرسخ نیوز

واقعا وبتون عالیه ممنونم از اینکه به وبم سر زدین//// با تشکر از شما دوست عزیز و گرامی////[گل]