آغاز ارتداد

بانو ! بهار روسری ات را به باد داد
رنگین کمان حادثه پل زد به روی باد …

وقتی که رنگهات هم آغوش می شوند
نسل هزار و یک غزلت می شود زیاد !

شب بر شلال موی تو ترویج میشود
بر روی گونه های تو تبلیغ ِ بامداد

ای اجتماع هر چه نقیض است در جهان !
منطق ولی به فلسفه ات دارد اعتقاد !

لبهای تو حلاوت اَمن یُجیبُ عشق !
چشمان تو تلاوت شیرینِ اَن یکاد !

ابلیس در لباس تو با بوسه بوسه سیب !
… پیراهن تو … دست من … آغازِ ارتداد !

تنها تویی که شعر مرا زنده می کنی
یعنی که دستهای تو : توحید در معاد !!

چیزی به من بگو که شب از نیمه هم گذشت
این بار قصه من و لبهای شهرزاد !

چل گیس تو … حکایت چل دزد ، روسیاه !
آغوش توست شرح سفرهای سندباد ! …

تکثیر تو تمام تنم را گرفته است
تنها « تو» در توالی تب رو به ازدیاد

حالا که واژه ها به « تو» آغشته می شوند
باید به احترام غزل راست ایستاد !

دکتر سیامک بهرام پرور

/ 27 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

اینقدر ذوق کردم که اومدی بهم سرزدی که نگو. بدو بیا که مطلب جدید گذاشتم.منتظرتم

هيچكس

[گل][گل][گل]مثل هميشه زيباست

azar

[گل][نیشخند] عجب

پریسا

بازم منم که ازت بی خبرم . بدو بدو بدو بیا

سارا

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع، ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دلکند نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچکس، هیچکس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی، شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند، ( نشد ) [گل]

پریسا

مرسی که امروز بهم سر زدی. یادت نر بازم بیای, عاشقتم[قلب]

مهدیه

سلام وب بسیار جذاب و دلنشینی دارید و همین طور حرف های ساده شما

زهرا

سلام شعربسیار زیبایی بود. موفق باشید

مژگان

سپاس درود بر شاعر و قلم زیبایش http://sokootebaran.persianblog.ir/