به بهانه...

 

نـه نمـی دانـی !
هیچکس نمـی داند. . .
پشت این چهره ی آرام در دلش چـه مـی گذرد...
نمـی دانـی !
کسی نمـی داند. . .
... این آرامش ظاهــر و این دل نـا آرام ،
چقدر خستـه اش مـی کندولی چیزی نمی گوید
سکوت میکند..صبوری می کند دلداری میدهد او مادر است..مادر

/ 6 نظر / 10 بازدید
عاشقانه های حوا

شرمنده ام گفته بودم دست بر دیوار دور آن ور دریا می زنم و تا هزاره ی شمردن چشم می گذارم گفته بودم غبار قدیمی تقویم را ازش یشه های شعر وخاطره پاک نمی کنم گفته بودم صدای سرد سکوت این سالها را با سرود و سماع ستاره بر هم نمی زنم اما دوباره دل دل این دل درمانده تو را میهمان سایه گاه ساکت کتاب و کاغذ کرد هی همیشه همسفر حدود تنهایی بگذار که دفتر دریا هم گزینه یی از گریه های گاه به گاه من باشد

مهـــــــــتاب

تاج از فرق فلک برداشتن جاودان آن تاج بر سر داشتن در بهشت آرزو، ره یافتن هر نفس شهدی به ساغر داشتن روز در انواع نعمت ها و ناز شب بتی چون ماه در برداشتن صبح از بام جهان چون آفتاب روی گیتی را منور داشتن شامگه چون ماهِ رویا آفرین ناز بر افلاک اختر داشتن چون صبا در مزرع سبز فلک بال در بال کبوتر داشتن حشمت و جاه سلیمانی یافتن شوکت و فر سکندر داشتن تا ابد در اوج قدرت زیستن ملک هستی را مسخر داشتن بر تو ارزانی که ما را خوش تر است لذت یک لحظه مادر داشتن ! **شعر از زنده یاد فریدون مشیری**

سرشار

هیچ کس نمی داند مادر کیست ...

یاس

سلام بسیار زیبا وبرمحتوابود

یاس

سلام بسیار زیبا وبرمحتوابود