محال نیست...

این دیر ممکن است ولیکن محال نیست         

    هر چند ما شرایطمان ایده آل نیست

عاشق شدن برای من و تو طبیعی است       

  در کار شاعران جهان اعتدال نیست

     من با تو در سکوت خودم حرف میزنم               

  این یک حقیقت است ?حقیقت خیال نیست

پرسیدی عاشقم?به من این حرف را نزن           

 در عشق جا برای جواب و سوال نیست

تقویم را ورق زده ام  ? روزهای خوب           

    انگار توی حافظه ی ماه و سال نیست

یک روز میرسیم به هم طبق سرنوشت         

    این دیر ممکن است ولیکن محال نیست

حمیده رضایی

/ 17 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ویولون

√. כَر اطراف خانہ ے مـלּ آלּ کس کہ بہ כیوار فکر مے کنـכ ، آزاכ است ! آלּ کس کہ بہ پنجره .... غمگیـלּ ! و آלּ کس کہ بہ جستجوے آزاכے است ، میاלּ چار כیوارے نشستہ مے ایستـכ .... چنـכ قـכم راه-مے-روכ ! نشستہ .... مے ایستـכ ...چنـכ قـכم راه مے روכ ! نشستہ .... مے ایستـכ .... چنـכ قـכم راه مے روכ ! نشستہ.....مے ایستـכ .... چنـכ قـכم راه مے روכ ! نشستہ .... مے ایستـכ چنـכ قـכم .... حتے تو هم خستہ شـכے از این شعر حالا چہ برسـכ بہ او کہ .... نشستہ مے ایستـכ .... نـــــــہ ! .... افتاכ !

مریم

زمانی به بی حسی دستم پی بردم که در لبه "پرت "گاه، معلق ماندن از شاخ و برگ مرگ را به گرفتن دستم ترجیح دادی ... در جست جوی عصبم گشتم اما در غضب، شاهرگم را یافتم.... نه شاخ و برگ و نه شاهرگ هیچ یک مقصر نیستند.... سردی مزمن از دست، به سرم زده است... دیگر من نیستم.... خدا حافظ..

سپیده

بـه فـــقـر ِ احــسـاس ِ”انـــسـانیّـــت”دچــــار شــدیـــم ! نــسلی که دردش را ، کیـبـوردها .. پیامک ها .. و .. تـلفن هـــای ِ پـی در پـی مـی فهمـــنـد ….

ویولون

گـاهـي دور از چـشـم ابـرهـا هـم مـيـتـوان عـاشـق شـد مـيـتـوان بـغـض کـرد مـيـتـوان بـاريـد گـاهـي دور از چـشـم مـداد رنگی ها هـم مـيـتـوان نـقـاش شـد مـيـتـوان آسـمـان داشـت مـيـتـوان آبـي شـد ... امـا گـاهـي ! دور از چـشـم گـذشـتـه نـمـيـتـوان امـروز را پـشـت هـيـچ فـردايـي پـنـهـان کـرد ...

عسل فومنی

عشقم نثار کسیست که با دستپاچگی در جاده‌ها از من سبقت می‌گیرد. به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتاده ‌است، کمی پول بیشتری می‌دهم. بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت می‌روم و سعی می‌کنم به آن محیط عشق ببرم. در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشیدن عشق است و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم بلکه سعی میکنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.

ویولون

زندگی از آن کسی نیست که از زندگی می ترسد،بلکه از آن کسی ست که به آن عشق میورزد. و برای عشق خود ،خطر نیز میکند. بنابراین،کسی که به زندگی عشق می ورزد،مشتاق آن است که گردنبندی از جنس زیبایی برگردن معشوق بیاویزد و بدین سان زندگی زیباتر و سرشارتربه تماشا بنشیند و به تماشا بگذارد. خداوند را تنها در بزم زندگی میتوان ملاقات کرد. بعد شادمانی زندگی ،همان بعد دینی زندگیست. بعد دینی زندگی ،بعدی جدی نیست ،بلکه بعدی عاشقانه است ؛معامله نیست ،شعر است ،آواز است . [مسیحا بزرگر / عشق هرگز نمیمیرد]

مامان امیر علی

[گل][گل] کلا از شعر وشاعری خوشم میاد عاشق ادبیاتم موفق باشید